
دیروز یه بچه بسیجی که هنوز ریش و سیبیلش هم درست و حسابی در نیومده بود با چهار تا از هم سن و سال های خودش و یکی از گنده های پایگاهشون یه گشت محله ای درست کرده بودن و دست هر کدومشون هم یه کلاشینکف بدنه چوبی بود. از نوع پوشیدن پوتین و بستن تجهیزات به خودشون هیچی نگم بهتره. خلاصه ماشین منو نگه داشت و گفت صندوق رو باز کن کارت ماشین و گواهینامت رو هم ببینم
منم گفتم تا حکمت رو نبینم هیچ کاری نمیکنم. جوجه دو روزه منو تهدید کرد که "نکنه دلت میخواد آب خنک بخوری؟" با یه قیافه حق به جانب
من: ببین جوجه من قد سن تو زندان سیاسی بودم، همون قدر هم با قوانین و مقررات آشنام. خوب حواستو جمع کن یا حکمت رو میاری یا همتون رو با هم میفرستم زندان
رفت و یه یارو رو آورد. درجه نظامیش سرهنگ بود ولی فکر نکنم اندازه یه گروهبان هم میفهمید
با اخم گفت: آقا کاری رو که میگه انجام بده وگرنه
نذاشتم جملش تموم بشه
منم گفتم وگرنه چی؟ شلیک میکنی؟ خوب بزن؟ وجودش رو داری بزن؟ منو میترسونی؟ مرتیکه من 8 سال تو جنگ بودم. بعدش هم هفده سال زندان سیاسی بودم. برو جمع کن کاسه کوزه ات رو
طرف که دید من زدم به سیم آخر گفت باشه آقا برو. منم پامو تو یه کفش کردم که تا حکم نشونم ندی تکون نمیخورم که هیچ نمیذارم هیچ کدوم از ماشینای دیگه رو هم نگه داری
گفت: حکم ما تلفنی بوده
گفتم: بیخود تلفنی بوده. من خودم تو نظام بودم حکم تلفنی باید در اولین فرصت تأیید کتبیش بیاد. تازه رمز اجرا هم داره. طرف که خفه خون گرفته بود به همه دور و بریاش و این 4 تا بچه گفت جمع کنید بریم پایگاه
...
اگه کسی اینجوری گیر نمیداد اونا تا کی میخواستن ادامه بدن؟
به چند خونواده و زن و بچه و دختر و پسر میخواستن گیر بدن؟
آبروی چند نفر رو میخواستن تو خیابون ببرن؟
و یا خدای نکرده از چند نفر میخواستن حق حساب بگیرن؟
...
شهر که شلوغ شه غورباغه هفت تیر کش میشه. این قانون دنیاست