Tuesday, June 30, 2009

انگشت در چشم مبارک همه


تمام عالم و آدم دارن تو کار ما دخالت میکنن

تمام عالم و آدم دارن پول میدن به زهره که اون هم زنگ بزنه بگه اتوبوس آتیش بزنن

تمام عالم و آدم دارن اخبار کذب و دروغ پخش میکنن و ما رو به چالش می اندازن

ولی ما

انگشت تو چشم مبارک هیچ دولت و کشوری نمیکنیم

نه ونزوئلا، نه سومالی، نه بولیوی، نه کره شمالی، نه لبنان (از نوع جنوبش) و از همه مهمتر

نه فلسطین

تازگی ها شب که میخوام بخوابم خیلی خوشحالم

چون ما به کار هیچ کس کار نداریم ولی همه دنیا در حال فرو کردن انگشت مبارکشان در چشم مبارک تر ما هستند
ما چقدر خوبیم

Sunday, June 21, 2009

شهر که شلوغ شه چی میشه؟


دیروز یه بچه بسیجی که هنوز ریش و سیبیلش هم درست و حسابی در نیومده بود با چهار تا از هم سن و سال های خودش و یکی از گنده های پایگاهشون یه گشت محله ای درست کرده بودن و دست هر کدومشون هم یه کلاشینکف بدنه چوبی بود. از نوع پوشیدن پوتین و بستن تجهیزات به خودشون هیچی نگم بهتره. خلاصه ماشین منو نگه داشت و گفت صندوق رو باز کن کارت ماشین و گواهینامت رو هم ببینم

منم گفتم تا حکمت رو نبینم هیچ کاری نمیکنم. جوجه دو روزه منو تهدید کرد که "نکنه دلت میخواد آب خنک بخوری؟" با یه قیافه حق به جانب

من: ببین جوجه من قد سن تو زندان سیاسی بودم، همون قدر هم با قوانین و مقررات آشنام. خوب حواستو جمع کن یا حکمت رو میاری یا همتون رو با هم میفرستم زندان

رفت و یه یارو رو آورد. درجه نظامیش سرهنگ بود ولی فکر نکنم اندازه یه گروهبان هم میفهمید

با اخم گفت: آقا کاری رو که میگه انجام بده وگرنه

نذاشتم جملش تموم بشه

منم گفتم وگرنه چی؟ شلیک میکنی؟ خوب بزن؟ وجودش رو داری بزن؟ منو میترسونی؟ مرتیکه من 8 سال تو جنگ بودم. بعدش هم هفده سال زندان سیاسی بودم. برو جمع کن کاسه کوزه ات رو

طرف که دید من زدم به سیم آخر گفت باشه آقا برو. منم پامو تو یه کفش کردم که تا حکم نشونم ندی تکون نمیخورم که هیچ نمیذارم هیچ کدوم از ماشینای دیگه رو هم نگه داری

گفت: حکم ما تلفنی بوده

گفتم: بیخود تلفنی بوده. من خودم تو نظام بودم حکم تلفنی باید در اولین فرصت تأیید کتبیش بیاد. تازه رمز اجرا هم داره. طرف که خفه خون گرفته بود به همه دور و بریاش و این 4 تا بچه گفت جمع کنید بریم پایگاه

...

اگه کسی اینجوری گیر نمیداد اونا تا کی میخواستن ادامه بدن؟

به چند خونواده و زن و بچه و دختر و پسر میخواستن گیر بدن؟

آبروی چند نفر رو میخواستن تو خیابون ببرن؟

و یا خدای نکرده از چند نفر میخواستن حق حساب بگیرن؟

...

شهر که شلوغ شه غورباغه هفت تیر کش میشه. این قانون دنیاست

Saturday, June 20, 2009

تشابه سرنوشت علی دایی و محمود احمدی نژاد


یه روزی تیم ملی رو به علی دایی دادند و در عین حمایت همه جانبه جراید و مردم و رسانه ملی (هم صدا و هم سیما) به همه قول دادند که در جام جهانی 2010 در 4 تیم اول جهان پرچم سه رنگ ما به احتزاز در خواهد آمد

نه تنها علی دایی نتونست تیم ملی رو جام جهانی ببره، بلکه اون رو بعد از یک شکست بزرگ در مقابل حریف دیرینه ای به نام عربستان تعویض کردند و گزینه ای به نام افشین قطبی جایگزین شد. افشین قطبی یک برگ برنده بود برای ساکت کردن ملتی که غرور ملیشون رو در مقابل عربستان از دست داده بودند. اما امروز میبینیم که علیرغم همه تلاشهای افشین قطبی و فوتبالیستهای ایران و با کسب 5 امتیاز از 3 بازی که دو تای اونها هم خارج از خونه بوده باز هم به جام جهانی صعود نکردیم

امروز به همین موضوع فکر میکردم

محمود احمدی نژاد دقیقا به مانند علی دایی، برخلاف توانمندی و شایستگی و تجربه جهانی، ریاست جمهوری مملکتی رو عهده دار شده که فرصت نجات و به تعبیری صعود به جام جهانی رو داره. امروز دقیقا همون حمایت از جانب رهبری، رسانه ها و 63 درصد از مردمی که گویا به ایشون رأی دادند برای ایشون هست. اما آیا واقعا بعد از شکستی ملی و جریحه دار شدن احساسات مردمی و قطع حمایتهای رهبری و رسانه ای باز هم چهره متبسم و زرنگ نمای محمود احمدی نژاد تداوم خواهد یافت؟ آیا همانطور که حامی همیشگی دایی یعنی کفاشیان نیمه شبی او را برکنار کرد رهبر هم نیمه شبی دست از حمایت او برخواهد داشت؟

و حال اگر چنین شود، آیا میرحسین موسوی یا هر نام معتبر دیگری به مانند افشین قطبی خواهد آمد تا منجلاب بازیگر قبلی را پاکسازی کند؟ و اگر هم بیاید آیا میتواند تیم ملی ما را به جام جهانی ببرد؟ اگر باز هم در دو بازی خارج از خانه مساوی گرفتیم و قدرتمان بیش از این نبود حسرت این را نمیخوریم که ای کاش از همان روز اول افشین قطبی آمده بود؟

واقعا 4 سال دیگر حسرت این را نخواهیم خورد که ای کاش میرحسین موسوی آمده بود؟

Friday, June 19, 2009

سخنی بگوی و بشنو

کسی را نمیشناسم که این روزها حیران اتفاقات ایران زمین نباشد. خوشحال یا ناراحت، راضی یا ناراضی و امیدوار و ناامید ها امروز در این سرزمین به خوبی مسائل را تحلیل میکنند
مردم فهمیده شده اند آقایانی که طرف عدل را رها کرده اید! باور نمیکنید؟
انتظار ها به سر رسید و آیت ا... خامنه ای مهر لب گشود و این بار بر معمای کدام سمتی بودن خود خاتمه داد. خط حرکتی این مرز و بوم بالاخره روشن شد. دیگر احتیاجی نیست دنبالش بگردیم. حکومت به دست گرگهای گوسفند نمایی افتاده که به هر قیمتی همه را نادیده که میگیرند هیچ، تاراج نیز میکنند
امروز جام زهر را ملتی نوشیدند! ممنون آقای خامنه ای! واقعا سپاسگزاریم
خوب گوشهایتان را باز کنید آقای خامنه ای
شما همانید که دیگران بزرگتان کرده اند! مثل شما مثل همان است که نام فرزند خویش را رستم نهاد و خود جرأت نمیکرد نام فرزندش را صدا بزند
یادتان رفته است؟
خوب گوشهایتان را باز کنید! به کدامین سنگ لغزنده تکیه کرده اید؟ حواستان را خوب جمع کنید
کمتر از 40 سال پیش مردم جمع شدند تا شاه اقدام به تغییر نخست وزیر کند. شاه چنین کاری نکرد ومنجر به تغییر خودش شد. حال منتظر نتیجه طرفداری ناعادلانه خود باشید. دیگر کارد به استخوان مردم رسیده است
نگران آن روزی هستم که همین مردمی که به علت عبارتهای "جان بی ارزش" و "بدن ناقص" و "آبروی اندک" برایتان اشک تمساح می ریزند برای برگه های کاریکاتورهای شما دعوا کنند
شرم کنید از نام صاحب الزمانی که جان بی ارزشتان را فدایشان میکنید. ایشان به دروغگو هاو عوامفریبهایی نظیر شما هیچ احتیاجی ندارند. بدانید که جرم شما فقط عوامفریبی نیست! شما هم رده معاویه باید در دادگاه الهی پاسخگو باشید. آری
آقای خامنه ای
تمام تلاش هشت دولت قبلی برای نشان ندادن اختلافات طبقاتی نه تنها در دولت نهم ادامه داده نشد، بلکه به شدت دامن زده شد و آتش نهفته درون سینه این قشرها را به شدت شعله ور کرد. گمان میکردم شما دیگر به این دو دستگی خاتمه دهید. اما متوجه شدم که شما هم بدتان نمی آید که مملکت را تقسیم بر دوی ناعادلانه بکنید، به قیمت ضایع نشدن و چوب دو سر طلا نشدن! مشکلی هم نیست. بر خلاف آنچه فکر میکنید این مرز و بوم و این مردم در روی هم ایستاده اند. دیگر شمارش معکوس آغاز شد آقای رهبر! تا به حال هر چه بود و هر چه مشکلات این نظام را تحمل کردند تمام شد. دیگر مردم یک سمت نیستند و نظام غیر جمهوری و غیر اسلامی و غیر ایرانی شما یک سمت! این مردم همه در روی هم ایستاده اند. البته شاید این نقشه خود هم قطاران شما هم بوده باشد. اگر این مردم اینگونه به جان هم نیفتند به حکومت شما رسیدگی خواهند کرد و آن هنگام است که همه چیز لو خواهد رفت. شرمسار باشید از حضور میلیونی ملتی که برای وحدت به نماز جمعه آمدند و شما آنها را دو شقه کردید
آری ای رهبر کبیر
این کویر را صغیر تر نکنید
و این ملت شریف را قبیح تر
لرزش صدای شما امروز همه را متوجه کرد! همه را! پاسخ نگاه های آقای رضایی را بدهید. همان نگاه هایی که احمدی نژادتان را در مقابل دوربین شبکه 3 به شدت آزرد. امروز شما نام هاشمی را هم آوردید. یار غار و رفیق گرمابه و گلستانتان را! جالب است که او را هم مقابل هفتاد میلیون فروختید اما نه تنها نام احمدی نژاد را نیاوردید بلکه او را چندین بار رییس جمهور منتخب خواندید و افکار او را شبیه افکار خود. مضحک است که شما اختلاف 11 میلیونی را میفهمید اما خلاف رخ داده در انتخابات را نمیفهمید. اگر نمیترسید چرا یک بار دیگر انتخابات برگزار نمیکنید؟ مگر یک هفته عالم و آدم را به سیخ عدالت محوری و مردم سالاری نکشیده اید؟ مگر یک هفته نیست که تمام خبرگزاری های عالم انگشت به دهان حضور میلیونی مردم شما مانده اند؟ یک بار دیگر انتخابات برگزار کنید تا مشت محکمی باشد بر دهان استکبار جهانی. ما که دهان استکبار جهانی را بارها مورد عنایت قرار داده ایم. این یک بار هم بر روی آن
جانشین آقای خمینی
شما طبق جلد 11 صحیفه آقای خمینی صفحه 306 ولایت فقیه نیستید چون در مقابل تمام جهان از یک نتیجه دروغ ابراز رضایت کردید و به همه دروغ گفتید و گفتید که همه هم بپذیرند که چه دروغ خوب و کارشناسی شده ای شنیده اند. بترسید از روزی که همگان را به حساب کشند
...
بگذرانید ایام گران عمر را که تاریخ همانطور که از نادرشاه نوشت از مظفرالدین شاه هم نوشت. ما از نیم سطرِ تاریخ هم تجاوز نخواهیم کرد. مینویسند: "مردم زیادی به کوچه ها و خیابانها آمدند و توسط نیروهای رژیم به خاک و خون کشیده شدند". اما شما را بی شک محکوم خواهند کرد
...
و من الله توفیق

به نام آغازگر و خاتمه بخش

این محیط افتتاح شد تا حرفهایی را که نیاز داریم راحتتر بزنیم، راحت تر بزنیم. نظرات شما همیشه یاری بخش و روشن کننده مسیری خواهد بود که به سمت تعالیست. پروردگارا مرا دریاب