
اولی: بدترین صدایی که تو عمرت شنیدی چی بود؟
دومی: {با حالتیکه انگار این جواب اظهر من الشمسه} صدای تموم شدن ساندیس
اولی بدجور رفت تو فکر و تو همون حالت فکر بود که یه دفعه
دومی: نظر تو چیه؟ بدترین صدایی که تو عمرت شنیدی چی بوده؟
اولی: {با حالت گیجی و سرشار از سوال های بی جواب} آره باهات موافقم. منم تا حالا فکر میکردم صدای چیک چیک قطره آب تو ظرفشویی ساعت 3 نصف شب یا صدای کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه بدترین صداهای موجود باشه. ولی راست میگی. بدترین صدای عالم صدای تموم شدن ساندیسه
هرچند که خیلی سال پیش فکر میکردم صدای تیک تیک ساعت وقتی منتظر کسی هستی از همه بدتره... اما نه... خوب که فکر میکنم تو راست میگی. صدای تموم شدن ساندیس از همه چی بدتره
......................................................................
تو مثنوی معنوی هست که وقتی خدا آدمو خلق کرد و از شیطون خواست که بهش سجده کنه شیطون قبول نکرد و همون داستانی شد که همه میدونن. منتها شیطون به خدا گفت 3 تا ابزار بهم بده که باهاش بهت ثابت کنم که بنده هات رو میشه فریب داد. خدا هم بهش سه تا فرصت داد. شیطون یه روز فکر کرد و از خدا همه خوردنی ها و آشامیدنی های دنیا رو خواست تا باهاش بتونه عده زیادی از مردم رو فریب بده و از عبادت خدا غافل کنه. و خدا قبول کرد و همه خوردنی ها و آشامیدنی ها رو در اختیار شیطون گذاشت که توسط اون بتونه عده ای از آدما رو غافل کنه... حالا که خوب فکرشو میکنم حق داشت که صدای تموم شدن ساندیس از هر صدایی براش بدتر باشه
دومی: {با حالتیکه انگار این جواب اظهر من الشمسه} صدای تموم شدن ساندیس
اولی بدجور رفت تو فکر و تو همون حالت فکر بود که یه دفعه
دومی: نظر تو چیه؟ بدترین صدایی که تو عمرت شنیدی چی بوده؟
اولی: {با حالت گیجی و سرشار از سوال های بی جواب} آره باهات موافقم. منم تا حالا فکر میکردم صدای چیک چیک قطره آب تو ظرفشویی ساعت 3 نصف شب یا صدای کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه بدترین صداهای موجود باشه. ولی راست میگی. بدترین صدای عالم صدای تموم شدن ساندیسه
هرچند که خیلی سال پیش فکر میکردم صدای تیک تیک ساعت وقتی منتظر کسی هستی از همه بدتره... اما نه... خوب که فکر میکنم تو راست میگی. صدای تموم شدن ساندیس از همه چی بدتره
......................................................................
تو مثنوی معنوی هست که وقتی خدا آدمو خلق کرد و از شیطون خواست که بهش سجده کنه شیطون قبول نکرد و همون داستانی شد که همه میدونن. منتها شیطون به خدا گفت 3 تا ابزار بهم بده که باهاش بهت ثابت کنم که بنده هات رو میشه فریب داد. خدا هم بهش سه تا فرصت داد. شیطون یه روز فکر کرد و از خدا همه خوردنی ها و آشامیدنی های دنیا رو خواست تا باهاش بتونه عده زیادی از مردم رو فریب بده و از عبادت خدا غافل کنه. و خدا قبول کرد و همه خوردنی ها و آشامیدنی ها رو در اختیار شیطون گذاشت که توسط اون بتونه عده ای از آدما رو غافل کنه... حالا که خوب فکرشو میکنم حق داشت که صدای تموم شدن ساندیس از هر صدایی براش بدتر باشه

No comments:
Post a Comment